مدیریت؛ جهادی یا علمی؟(نسبت "عقلانی بودن" و "مکتبی بودن" در منطق علی بن ابیطالب علیه السلام)
به مناسبت میلاد مبارک امیرالمومنین علیه السلام _ دانشکده اقتصاد _ دانشگاه فردوسی _ ۱۳۹۳
بسمالله الرحمن الرحیم
محضر برادران و خواهران عزیز سلام عرض میکنم.
بحثی که رفقا فرمودند ما خدمت شما باشیم، یک نگاه فرهنگی به مدیریت جهادی است. مدیریت جهادی اعم از مدیریت فرهنگی یا مدیریتهای اقتصادی، حتی صنعتی و مدیریت علمی در هر حوزهای است که با حقوق اجتماعی و رشد اجتماعی سروکار دارد. هرجا چنین ارتباطی بین مسئله مدیریت و انسان پیدا میشود و آن مسئله با رشد و انحطاط انسان ارتباط پیدا میکند، پسوند جهادی، دینی و انقلابی معنادار است. البته این باید تبیین بشود. اگر ما این تبیین را نکنیم، مسائل مبارزاتی، مدیریتی و فرهنگی لوث میشود و به سطوحی تنزل پیدا میکند که نه به کار دنیای مردم میآید و نه آخرت آنها. چه رسد به ترکیب دنیا و آخرت.
یکی از چیزهایی که به آن توجه ندارند این است که فکر میکنند در مدیریت جهادی و دینی همین که انگیزه تو خالص باشد، کافی است. دقت کنید. فقط به این چند روایت خیلی دقیق گوش کنید. ما اصلاً چیزی به نام مدیریت جهادی- دینی که به عقلانیت و محاسبه عقلانی کار نداشته باشد، در فرهنگ اسلامی- شیعی نداریم. ما اینها را در فرهنگهای مسیحی، بودایی، فرهنگ اشعری و فرهنگ وهابیها داریم. اتفاقاً دینی هرچه کمتر عقلی باشد، بیشتر دینی میشود. ما در فرهنگ قرآن و اهل بیت اینها را نداریم. حضرت امیر(ع) فرمودند که «لَوْ لَمْ یَنْهَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ عَنْ مَحَارِمِهِ لَوَجَبَ أَنْ یَجْتَنِبَهَا الْعَاقِلُ». این خیلی روایت عجیبی است. ایشان فرمودند اگر فرض کنیم که اصلاً هیچ نهی الهی و آیه و حدیثی نیامده بود و شریعتی در کار نبود، باز هم عقل اگر عقل باشد و درست کار کند، میفهمید آنچه را که شریعت حرام کرده است به ضرر بشر است و عقل هم آن را حرام میکند. یعنی اولاً این، ملازمه اینگونهای بین عقل و شرع است که عقلانیت خالص هم شرع را قبول دارد.
بعد ایشان فرمودند عقلانیت یا حزم و احتیاط را با چه چیزهایی اشتباه نگیرید. من از شما خواهش میکنم بیشتر توجه کنید. این روایات فوقالعاده مهم است. این تعریف بُعد عقلانی در مدیریت جهادی است. این بُعد دوم است. ما روایاتی داریم که میفرمایند اولاً احتیاط و حزم و عقلانیت را با محافظهکاری و ترس و تنبلی اشتباه نگیرید. بعضیها خیال میکنند هرچه کمتر کار کنند، ریسکی نکنند، عمل انقلابی انجام ندهند و خطر نکنند، اینها خیلی عاقلتر هستند. اینها محافظهکار هستند و فکر میکنند محافظهکاری و احتیاط یکی است. ابداً اینطور نیست. احتیاط، انقلابیگریِ عاقلانه است. احتیاط، جهاد عقلانی است نه ترک جهاد. قیام منطقی است، نه قعود. بعضیها فکر میکنند قعود و ترک جهاد، عین عقلانیت و اینها است. لذا میگویند عقلانیت داشته باشید یعنی سازش کنید. روایت میفرماید هرگز اینطور نیست. آن عقلانیت، ترس و محافظهکاری نیست. آن عقلانیت اسلامی در مدیریت جهادی اولاً بضاعت است؛ یعنی به مفهوم دیدن همه جوانب، این یک سرمایه است. «اَلْحَزْمُ بِضَاعَةٌ». این عقلانیت به مفهوم بیداری است؛ یعنی در مبارزه و مدیریت چرت نزدن. ایشان فرمودند: «اَلْحَازِمُ یَقْظَانٌ وَ الْغَافِلُ وَسْنَانٌ». ایشان فرمودند حازم در برابر غافل است. نقطه مقابل حزم و احتیاط عقلانی، غفلت است. غفلت، مدیریت غافلانه و مدیریت چرتی است. «وَسْنَانُ» یعنی چرتی؛ یعنی چرت میزند. «اَلْحَازِمُ یَقْظَانٌ». آن کسی که مدیریت عقلانی میکند و مبارزه عقلانی میکند، همیشه بیدار است و چرت نمیزند. «وَ الْغَافِلُ وَسْنَانُ». آنهایی که عقل خودشان را در مدیریت تعطیل میکنند، اینها چرتی و غافل هستند.
اصل بعدی این است که ایشان فرمودند این عقلانیت و احتیاط یک نوع مهارت است. «اَلْحَزْمُ صِنَاعَةٌ». اینها تکنیک مدیریت و تکنیک مبارزه و جزو مدیریت جهادی و مبارزه اسلامی است.
دیگر این که فکر شدهترین کارها، «أَسَدُّ الْآرَاءِ»، یعنی محکمترین، دقیقترین و منسجمترین تصمیمگیریها، اینها جزو مدیریت جهادی و اسلامی و مبارزه انقلابی است.
دیگر این که عقلانیت در الگوی مصرف صحیح در حوزه اقتصاد و سبک زندگی و معاش است. ایشان فرمودند: «اَلْحَازِمُ مَنْ تَجَنَّبَ التَّبْذِیرَ وَ عَافَ السَّرَفَ». زندگی عقلانی یعنی الگوی مصرف تو درست باشد. "تبذیر" یعنی امکانات و پول و وقت و استعدادها را همینطوری ریخت و پاش نکنی. اینطور نباشد که همینطوری بگویی برو بریم! «وَ عَافَ السَّرَفَ». عقلانی و اخلاقی بودن سبک زندگی و الگوی مصرف یعنی اهل الگوی مصرف درست باشی و اسراف و تبذیر نباشد. این محافظهکاری نیست. فسادستیزی است. این احتیاط از سر ترس نیست. این دقت در مبارزه و اجتناب و دقت در مدیریت و اجتناب از ریخت و پاش است. ریخت و پاش پول، ریخت و پاش وقت، ریخت و پاش نیروها و استعدادها. ما در این عقلانیت اسلامی در مدیریت جهادی، احتیاط و کارشناسی داریم. اینها عین مدیریت جهادی است. مدیریت جهادی این نیست که بگویید آقا! حالا مطالعه و تحقیق هم نکردیم که نکردیم. بزنید بروید زود انقلابی عمل کنید.» این اصلاً انقلابی و اسلامی نیست. ایشان فرمودند: «الطُّمَأْنِینَةُ قَبْلَ الْخُبْرَةِ خِلَافُ الْحَزْمِ». اگر شما بدون خبره و کارشناسی و بدون دقت در کارشناسی و کار خبرگی، اطمینان پیدا کنید و خاطر شما جمع بشود که این مدیریت و این مبارزه بالاخره اسلامی است، ایشان فرمودند این آرامش بدون کارشناسی و بدون تجربه، غیرعقلانی و «خِلَافُ الْحَزْمِ» است. این عقلانیت اسلامی نیست.
ملاک دیگر آن در روایات، مدارا با زمانه است؛ یعنی زود تسلیم نشدن، خسته نشدن، دیدن درست محدودیتهای اجتنابناپذیر و این که ما انقلابی و آرمانگرا هستیم اما در عین حال واقعبین هستیم؛ یعنی ما به عمل پلکانی و واقعبینانه میاندیشیم. ما ترک آرمان نمیکنیم. دو گروه هستند. یک گروه میگویند آن آرمان در آن بالاها خیلی سخت است، آن را رها کنید. اصلاً آرمان را ول کنید. واقعبین یعنی میگوید منظورش این است که واقعگرا باشید، تسلیم بشوید، وا بدهید، به همان مناسبات قبل از انقلاب و مناسبات غرب و سرمایهداری بروید و تسلیم و حذف و ذوب بشوید و بروید. آن را ول کنید، انقلاب تمام شد! یک عدهای هم میگویند که نه! ما باید به آرمانها برسیم، منتهی باید به یکباره برسیم. اگر نه، ما مأیوس میشویم. فرد مأیوس مثل دیوانهها میرود و پر و پای خودش را زخم میکند.
در روایت میفرماید انقلابی واقعی در آرمان، محکم و خستگیناپذیر است و در عمل، عاقلانه، برنامهریزیشده و پلکانی عمل میکند. تو به آن بالا نمیرسی مگر این که این پلهها را طی کنی. هر پله را درست برنامهریزی کنید و بروید. این عقلانیت جهادی اسلامی میشود. این نه ترک جهاد است و نه ترک علم و عقلانیت است. یک عده به اسم فرهنگ انقلابی جهادی، علم و عقلانیت را تعطیل میکنند. یک عده به این اسم که ما عقلانی هستیم و میخواهیم میانهروی کنیم، اصل جهاد را میگویند افراطی است و تسلیم میشوند و آن را رها میکنند. ایشان فرمود: «اَلْحَازِمُ مَنْ دَارَى زَمَانَهُ». مدارای با زمانه و زمان و شرایط، یعنی محدودیتهای اجتنابناپذیر را درست ببینی، در عین حال در آرمان، محکم و قاطع و انقلابی و مجاهد و شهادتطلب و خستگیناپذیر باشی اما عمل تو واقعبینانه و پلکانی و مهندسیشده باشد. این هم جزئی از مدیریت جهادی است.
اصل بعدی، آمادگی برای صبر انقلابی و تحمل مشکلات است. ایشان فرمود: «اَلْحَزْمُ تَجَرُّعُ الْغُصَّةِ حَتَّى تُمَکِّنَ الْفُرْصَةَ». باید غصه بخوری، جرعههای غصه و غم را بنوشی و لقمهلقمه و جرعهجرعه، غصهها و مشکلات را تحمل کنی. باید آنها را تحمل کنی، خسته نشوی، تردید نکنی، صبر انقلابی داشته باشی، احساساتی نشوی، مأیوس نشوی، بر خودت مسلط باشی، صبر دردمندانه داشته باشی، جرعهجرعه مشکلات و غمها را سر بکشی و صبر و مقاومت کنی تا وقت آن برسد که هر چیزی وقتی و شرایطی دارد تا فرصت برسد.
اصل بعدی در مدیریت جهادی در حوزه عقلانیت، آیندهشناسی و فرجامشناسی است. ایشان فرمودند هرگز از آینده غفلت نکنید. باید دائم پیشبینی و پیشگیری کنید. این هم جزو مدیریت عقلانی جهادی است. ایشان فرمودند حازم کسی است که نعمت و پیروزیهایش او را گیج نکند و از این که تو باید برای آخر خط عمل کنی، او را غافل و مشغول نکند. هدف نهایی و عاقبت را فراموش نکنید.
اصل بعدی که متأسفانه بعضیها هم به این توجه ندارند این است که فکر میکنند انقلابیگری یعنی تکروی. فکر میکنند قاطعیت انقلابی یعنی استبداد رأی. یعنی مشورت نکنید، خودتان بروید. این خلاف است. ایشان فرمودند: «الْحَزْمُ النَّظَرُ فِی الْعَاقِبَةِ». اولاً شما باید آخر و عاقبت همه طرحها و مدیریتها و برنامهها و پروژههایت را پیشبینی کنید. همینطوری سر خود را پایین نیندازید که ما انقلابی هستیم. نه. دقیق پیشبینی کنید چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد. انواع سناریوها را در نظر بگیرید. هم عاقبت دنیوی این کار را و هم عاقبت اخروی آن را بررسی کنید. و این نکتهای که من به آن تأکید دارم: «وَ مُشَاوَرَةُ ذَوِی الْعُقُولِ». یعنی چه؟ یعنی تکروی نکردن، نظر صاحبان عقل و درایت و دیدگاههای مختلف را بشنوی و نظر آنها را بخواهی. مشترک بیندیشید. باید عقلانیت جمعی، عقل جمعی، عقلورزی با دیگران و رد و بدل کردن نظرات را یاد بگیری.
حضرت امیر(ع) فرمودند کسی که «أَعْجَبَتْهُ آرَاؤُهُ»، یعنی نظرات شخصی خودش برایش کافی به نظر برسد و همیشه بگوید من بهترین و درستترین تشخیص را میدهم. من درستترین حرفها را میگویم. من درستترین تصمیم را میگیرم! حضرت امیر(ع) فرمود این فرد نادان و احمق است. این انقلابی و مجاهد نیست. این آدم مستکبر و خودمحور و دیکتاتور است. و ایشان فرمودند: «غَلَبَهُ أَعْدَاؤُهُ». دشمنانش بالاخره بر او پیروز خواهند شد. این فرد شکست میخورد. ایشان فرمودند که: «إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ دَلِیلُ ضَعْفِ عَقْلِهِ». هرجا دیدید یک گروه یا تشکیلاتی به اسم تشکیلات و انجمن و جامعه انقلابی، مدیریتی، حکومتی یا شخصی، هرجا دیدید اینها به خودشان اعجاب دارند و میگویند من مرکز عالم هستم. بنده انقلابی و حزباللهی و فلان هستم، من مرکز عالم هستم، من درست میفهمم. ایشان فرمودند هرجا چنین کسانی و چنین تشکیلاتی را دیدید که اهل مشورت و اهل عقل جمعی نیستند، نظرخواهی نمیکنند، انتقادپذیر نیستند، از هیچکس سؤال نمیکنند و همانطور یکنفری و خودِ تشکیلات به جلو میروند، این دلیل بر این است که اینها مشکل عقلی دارند. «دَلِیلُ ضَعْفِ عَقْلِهِ». اینها ضعیفالعقل هستند. ایشان فرمود: «لَا رَأْیَ لِمَنِ انْفَرَدَ بِرَأْیِهِ». - روایات اهل بیت اینهاست - هرجا شما کسانی را دیدید که هستند و میگویند فقط نظر من باید عمل بشود و درست است، ایشان فرمودند اینها رأی و نظر درستی ندارند. اینها مشکل عقلی دارند. ایشان فرمود این استبداد است. این طاغوت است. این فرد مؤمن نیست. مؤمن اهل مشورت، انتقادپذیر و متواضع است. او به دیگران گوش میکند. او انتقاد را میپذیرد. وقتی دیگران او را امر به معروف و نهی از منکر میکنند، گوش میکند. ایشان فرمودند استبداد در دنیا و آخرت هلاکت میآورد و انسان را نابود میکند. مشاوره یعنی مشارکت در عقول دیگران. ایشان فرمودند: «کَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلًا أَنْ یَرْضَى عَنْ نَفْسِهِ». شما دیگر آدم احمقتر از کسی و کسانی پیدا نخواهید کرد که از خودشان صددرصد راضی هستند. یعنی هروقت از آنها بپرسید آقا نظر شما راجع به کارکرد خودتان چیست؟ میگویند الحمدلله! خیلی عالی! ما بسیار خوب عمل کردیم. حضرت امیر(ع) فرمود شما دیگر احمقتر از چنین کسانی پیدا نخواهید کرد. احمق کسانی هستند که معتقد هستند ما درستترین روش را عمل کردیم و ما هیچ اشتباهی نداشتیم. اینها احمق هستند. مؤمن مجاهد انقلابی این است که هر کاری میکند، از خودش و از دیگرانی که صاحب عقل هستند بپرسد به نظر شما من درست عمل کردم؟ حتی بگوید از من انتقاد کنید. «مَا ضَلَّ مَنِ اسْتَرْشَدَ». مدیریت جهادی؛ کسی که از دیگران رشد بخواهد و از آنهایی که اهل فن و دلسوز هستند نظرخواهی بکند، هرگز راه را گم نمیکند. اگر تنهایی بروی، بسا راه را گم میکنی. «وَ لَا حَارَ مَنِ اسْتَشَارَ». کسی که اهل مشورت گرفتن باشد، حیران و گیج نمیشود. «اَلْحَازِمُ لَا یَسْتَبِدُّ بِرَأْیِهِ». حازم، یعنی آن نیرویی که در مدیریت جهادی عقلانی عمل میکند، هرگز مستبد نیست و استبدادی عمل نمیکند. البته مدیر بالاخره در یک جایی نهایتاً باید تصمیم بگیرد ولی باید مشورت بکند و انتقادپذیر هم باشد.
یک کسی میگوید امام صادق(ع) آمدند و از من مشورت خواستند. - این را دقت کنید - او میگوید امام صادق آمدند در یک موردی از من مشورت خواستند. من گفتم کسی مثل شما از کسی مثل من مشورت میخواهد؟ ایشان فرمودند: بله. «إِذَا اسْتُشِیرَ بِکَ» وقتی کسی از شما نظر و مشورت میخواهد، شما هرچه را که تجربه و عقل تو نظر میدهد، با خیرخواهی به او بگو. «إِنَّمَا حُضَّ عَلَى الْمُشَاوَرَةِ لِأَنَّ رَأْیَ الْمُشِیرِ صِرْفٌ وَ رَأْیَ الْمُسْتَشِیرِ مَشُوبٌ بِالْهَوَى». ایشان فرمودند حالا تو در مورد من میدانی که من اهل هوا نیستم ولی این یک قانون است که بدانید همه شما تحریک میشوید و وظیفه شما در جامعه اسلامی، مدیریت و مبارزه این است که مدام از یکدیگر نظرخواهی کنید، جمعی فکر کنید، انتقادپذیر باشید و اهل مشورت باشید. چرا؟ چون کسی که صادقانه و بدون هوا و هوس مشورت میدهد، منافع خودش در کار نیست و دلسوزانه نظر میدهد، نظر او سالمتر است. کسی که به او نظر میدهند، معمولاً چون منافع او درگیر مسئله است، در جاهایی تکروی میکند.
ببینید، شما خودتان الان در یک کاری که منافع خودتان درگیر آن مسئله است، معمولاً سعی میکنید مشورت نکنید. برای چه؟ برای این که منافع خودتان با مسئله درگیر است. وقتی میخواهید تشخیص بدهید، تشخیصهای شما معمولاً به طرفی غش میکند که منافع شما در آن است. اما یک آدم بیطرف و منصفی که از بیرون دلسوزانه به شما نظر میدهد و منافعی ندارد، حضرت فرمودند او نظری که میدهد خالصتر، صرف، صادقانهتر و منصفانهتر است تا خود تو که به خاطر منافع خودت نظر بدهی.
امام صادق(ع) فرمودند: «إِیَّاکَ وَ الرَّأْیَ الْفَطِیرَ». این دیدگاههای رأی و نظر فطیر، خام و ناپخته، مراقب باشید و «تَجَنَّبْ ارْتِجَالَ الْکَلَامِ». موضعگیریهای شما همینطور روی هوا نباشد. از پراندن حرف اجتناب کنید. و «لَا تُشِرْ عَلَى مُسْتَبِدٍّ بِرَأْیٍ». به کسانی که مستبد و دیکتاتور هستند مشورت ندهید، چون اینها به حرف شما هم عمل نمیکنند.
کسانی در سیاست داخلی و در جناحبندیها فکر میکنند که فعالیت سیاسی یا نشاط سیاسی بازگشت به مثلاً قطببندیهای پوسیده سیاسی چپ و راست در دهه هفتاد است، فرض بفرمایید یا این قبیل. یا بازگشت به مسائل آن دوران است. بازسازی دهه 70 در دهه 90. و توجه ندارند که اگر ما تفسیر مکتبی از مسئله مدیریت و مبارزه را ارائه ندهیم و مدام به بازخوانی آن مشغول نباشیم که بهروز باشد و قابلقبول باشد، یعنی جناحبندیهایی همیشه هست، جناحبندیهای کاذب را باید رها کرد، به جناحبندیهای صحیح و ریشهدار که نیروهای اجتماعی و فعال سیاسی را تقسیم کند به انقلابیون وفادار که همچنان به مدیریت جهادی معتقد هستند و انقلابیون فرسوده و سازشکار که از مدیریت جهادی شناخت درستی ندارند یا تجربه تلخی، تا جایی که به خودشان مربوط میشود، دارند و عدول کردند و فکر میکنند نزاع عدالتخواهی و اشرافیگری دورانش گذشت، نزاعهای کپیبرداریشده از علوم سیاسی غرب را مدام پیشنهاد کردند، به جای این که برای جهانیسازی انقلاب اسلامی برنامه بریزند و فعال باشند، دنبال جهانی شدن به مفهوم هضم ما در غربی که خودش تمدنش رو به زوال است، برای او دارند برنامه میریزند و دعوت میکنند. به اسم عقلانیت ترویج نفسانیت میکنند، اسمش را عقلانیت میگذارند. چون در فرهنگ انقلابی و دینی ما دعوایی بین عقلانیت و ایمان یا عشق وجود ندارد. اینها در طول هم و در یک راستا هستند. ایمان و عشق به جنبه اراده و ارادی عمل مؤمنانه و انقلابی مربوط است. علم، عقل، معرفت، به جنبه نظری آن مربوط است.
بنابراین عقل و اراده که دو ساحت از ساحتهای انسانی هستند، یعنی نظر و عمل، به چه معناست که شما عشق و اراده را یک طرف بگذاری و عقل را یک طرف و بعد از دعوای عقل و عشق سخن بگویی؟ آنکه با عقل دعوا دارد، عشق نیست، هوس است. آنکه با عشق مشکل دارد، عقل و عقلانیت نیست، نفسانیت است. این که بعضیها میگویند در کربلا دیگر اینجا جای عشق است و جای عقل نیست، حواس آنها باشد بهخاطر این که قافیه شعرشان درست دربیاید، قافیه مفاهیم مکتبی را بهم نریزیم. صحرای کربلا اوج عقلانیت است، چنانچه اوج عشق و ایمان است. هرجا دیدید یک مفهوم اسلامی از بعثت و نبوت تا غدیر و عاشورا و تا مهدویت دارد از آن عقلزدایی میشود، بفهمید که دارد از آن ایمانزدایی هم میشود. من مخالف با این نیستم که شعر و تعابیر احساسی و اینها راجع به مسئله انتظار و مهدویت و اینها به کار برود. حتماً هم لازم است. شعر و احساس باید پای مفاهیم معرفتی و عقلانی بیاید، و الا اگر معرفت و عقلانیت باشد اما عشق و احساس نباشد، شما چیزهای زیادی میدانید اما کارهای خوبی نمیکنید مثل یک کتابخانهای میشوید که اطلاعاتی در آن طبقهبندی شده است اما آن یک شیء است و شخص نیست. بنابراین کسانی که میگویند اصل فقط معرفت و عقلانیت و دانش دینی و اینهاست و جنبه احساس و عشق و ایمان و اینها مهم نیست و اینها را باید کنار گذاشت، اشتباه محض میکنند. چون آن اولی به جنبه علمی مربوط است. اگر علم باشد اما اراده نباشد، تمام این علوم، علوم غیرنافع و بیفایده است. باید علم به عمل تبدیل بشود. کی به عمل تبدیل میشود؟ وقتی احساس و عشق و انگیزه و اراده انقلابی در کنار علم و معرفت قرار بگیرد. بله! آنکه خطرناک است این است که اراده بدون معرفت باشد؛ یعنی عشق و احساسات و بازیهای احساساتی و تحریک احساسات و بحثهای رمانتیکی و اینها همه باشد اما از او سؤال کنند بالاخره چه میگویید؟ بگویید واقعیتش نمیدانم. همینطوری میگوییم. چه میگویی؟ هی داد میزنی، صدای تو را شنیدیم اما حرف تو را نشنیدیم. چه داری میگویی؟ ندانی. چرا این را میگویی و چرا آن را نمیگویی؟ ندانی. آنوقت این احساسات و عشق و اینها و این رمانتیکبازیها هم خطرناک است. ترکیب این دو، یعنی علم و اراده است که نجاتبخش است و ما در این دو حوزه راجع به مدیریت جهادی و فرهنگ جهادی سخن میگوییم که یک طرف ارتباط آن با معنویت، انگیزه و ایمان توحیدی است؛ یعنی ارتباط این مدیریت با دین و ایمان دینی است و از یک طرف ارتباط آن با عقلانیت است. ما هم به نقش معنویت و ایمان، نقش نگاه دینی و روح جهادی در این مدیریت یک اشارهای میکنیم در این فرصتی که خدمت شما هستیم و هم به بعد عقلانیت که بالاخره مدیریت جهادی پسوند جهاد دارد و جهاد یک کلمه مقدس دینی است. آیا درست است که مدیریت را با مفاهیم مقدس و دینی و اینها گره بزنیم؟ این یک سؤال است.
آیا اگر شما دین را با مدیریت قاطی کردی و اسم آن را جهاد گذاشتی، این باعث نمیشود که یکسری خرابکاریها و عقبماندگیها و اینها بعد به پای دین نوشته بشود و به نام دین نوشته بشود و امور قدسی با امور عرفی مخلوط و خراب بشوند؟ آیا بهتر نیست برای حفظ احترام دین و خدا و پیغمبر و این مقدسات و اینها، اینها را اساساً با مسائلی مثل مدیریت و زندگی و تمدن و حاکمیت و علم و سینما و هنر و اینها اصلاً قاطی نکنی؟ بگویی آنها مقدس هستند و جای خودشان را در آن بالای طاقچه دارند و ما جداگانه این کارها را بکنیم. در سیاست و اقتصاد و هنر و اینها پر از پدرسوختگی و کلاهبرداری و مفاهیم اومانیستی و سکولاریستی است که برای همینها باشد و جداگانه یک قطعاتی از زمان و مکان را هم به دین به مفهوم فقط ارتباط با خدا اختصاص بدهیم، آنوقت خدا و پیغمبر هم تا آخر محترم میمانند. یعنی آیا بهتر نیست اساساً مدیریت، جهادی و دینی نباشد و سکولار باشد و در این حال مقدسات هم جای خودشان محفوظ بمانند و با این مسائل دنیوی قاطی نشوند؟ پس آقا سیاست را، مدیریت و حکومت را با مسئله دین و جهاد و عبادت و اینها قاطی نکنید تا آنها محترم بمانند!
این خط، خطی است که دو گروه این حرفها را میزنند. یکی جریانهای سکولاریست ضد دین این را میگویند. میگویند آقا دین را قاطی مدیریت و سیاست و اینها نکنید. حرف اخلاق و جهاد و معنویت و خدا و آخرت به جای خودش. اقتصاد، سیاست، مدیریت، دانشگاه و رسانه هم به جای خود. اینها باید به روش سکولار و عرفی اداره بشود. بعد میگویند اینگونه حرمت دین شما هم بیشتر محفوظ میماند. شما بروید توی سوراخها بخزید و محترم باشید. در این کارها دخالت نکنید. اینها را به دست ما بدهید. از یک طرف هم این جریان مذهبی مقدسمآب متحجری است که اینها هم سکولاریست هستند، منتهی شاخه ریشدار آن هستند. شاخه ریشدار سکولاریسم، یعنی سکولاریستهای محجبه و ریشدار! آنها به نام دغدغه علم و مدیریت میگویند که ما نگران علم و پیشرفت و مدیریت هستیم. آن را با مذهب و آخوند و اینها قاطی نکنید! اینها هم به اسم این نگرانی میگویند که ما نگران مذهب، قداست مذهب، اخلاق و معنویت هستیم. میگویند آزادی دین، آزادی مذهب، آزادی عبادت. ما به همه معنویات احترام میگذاریم. فقط مزاحم منافع ما، کارتلها، تراستها، بنگاههای نفتی و دلار و اینها نشوید. اینها را برندارید، محترم هستید. محترم هم باشید یعنی بروید پی کار خودتان. اصلاً کسی با شما کار ندارد. شما نه سر پیاز هستید و نه ته پیاز. آیا اسم این احترام است؟
خب اول یک اشکال را به خداوند بکنید که این همه آیات در حوزه سیاست، اقتصاد، جهاد، صلح و خانواده برای چه هستند؟ خب یک کلمه فقط بگو: «اتَّقُوا اللَّهَ» برو دیگه. احترام تو محفوظ است. چرا اینقدر میگویی حرب با خدا، جهاد فی سبیل الله؟ چرا این حرفها را میزنی؟
اشکال دوم به پیغمبران است که تقریباً همه آنها تحت تعقیب بودند یا با صاحبان قدرت و ثروت درگیر بودند. و به پیغمبر اکرم(ص) که جنابعالی مگر برای معنویت نیامدی؟ چه کار به مدیریت داری؟ چرا حکومت تشکیل میدهی؟ 70- 80 جنگ را به شما تحمیل کردند و شما با وجود این، باز از حرفهای خود دست نکشیدی. خب برو بگو فقط موعظه کن، چرا این حرفها را میزنی؟ بعد اشکال به امیرالمؤمنین(ع) است که لباس رزم پوشید و حکومت تشکیل داد و در تمام جزئیات آن دخالت کرد. و همینطور این اشکالات به تمام اهل بیت هست که برای چه همه شما را کشتند؟ برای چه همه شما را شهید یا مسموم کردند؟ «مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ أَوْ مَسْمُومٌ» برای چه؟ امام سجاد(ع) میگویند «کَرَامَتُنَا الشَّهَادَةُ». کرامت ما در شهادت است. برای چه؟ برای چه امام زمان شما مخفی است؟ چرا شعار او عدالت جهانی است؟ عدالت جهانی یعنی درگیری جهانی. یعنی مبارزه با همه صاحبان قدرت و ثروت ستمگر جهانی. به امام زمان هم یک کسی بگوید آقا! ای بوی بهار! مثل بهار بیا و مثل بهار برو. قربانت بروم، کی میآیی آقا؟ دارم برایت گریه میکنم و اینها. کی بشود با هم بنشینیم و چایی و شیرینی بخوریم و کنار باغ و کنار رودخانه آقا یک حالی با هم بکنیم؟ نمیشود شبهای جمعه بیایی و باز صبحهای شنبه دوباره بروی؟ به شرطی که شنبهها بروی. جمعهها، شبهای جمعه بیا و بعد شنبهها برو! خب به نظر اینها این امام زمان خیلی محترم و خیلی امام زمان خوبی است! چون اصلاً او با کسی کار ندارد. آنوقت باور کنید ستمگران و شاهان عالم برای او مجلس میگیرند و در نیمه شعبان تمام ممالک را چراغانی میکنند. ولی از کدام امام زمان میترسند؟ اویی که میگوید زمین را مملو از عدل خواهم کرد. همه شما را سر جای خودتان مینشانم. حقوق همه ضعیفان عالم را از حلقوم اقویا و اغنیا بیرون خواهم آورد. آن امام زمان خیلی خطرناک است. با آن امام زمان دیگه همه حال نمیکنند. یک عدهای با زبان میگویند آقا! بیا بیا! اما در دل میگویند آقا جان ما نیا. آقا نیا نیا.
اینها مفاهیم اسلامی مثل مدیریت و چیزهای دیگر، همه اینها را باید ببینید چرا اسلامی هستند و به چه معنایی اسلامی هستند. همین مسئله انتظار و مهدویت که گاهی به یک سور و ساتی برای ماها تبدیل میشود و جزو دکور صحنه و جزو این مسائل میشود، اصلاً این تصویری که ما از امام زمان داریم، در روایت ما نیست. یک قدیس، یک کشیش معنوی و یک پاپ بزرگ عالیجناب تشریف میآورند و همینطور که راه میروند زیر پاهایشان گل میریزند و دستهایشان را اینطوری میکنند. نسیم بهاری میآید و اینها رد میشوند و بعد یک هاله نوری بیرون میرود. از یک نوری آمد و به یک نوری رفت و معلوم نبود کی آمد و کی رفت. کجا رفت؟ اینگونه نیست. او در اوج عقلانیت و رحمت و اخلاق و محبت و در اوج قاطعیت انقلابی و قدرت مدیریت و حسابشدگی و عقلانیت است. او سیستم این عالم را بهم میریزد.
شما در حوزه فعالیتهای دانشگاهیتان، هر کسی، حتی در عرصه نظر و پژوهش در حد توانتان میتوانید جادهصافکن این ارزشها باشید. مثلاً ما باید بهشدت مراقب باشیم در فضای دانشگاهی، اگر بخواهید مسئله جهادی دیده بشود، مثلاً مدیریت فضای دانشگاهی با صبغه جهادی چگونه خواهد بود؟
مثلاً در عرصه نظر و پژوهش مصداقی صحبت کنیم. ما باید یک مبارزه حسابشده مستمری با این نهضت ارتجاعی بازگشت به گفتمان حاکم سکولار در سطح دانشگاهها داشته باشیم.
گفتمان سکولار مفاهیم را در دو قطب، قطببندی میکند که مفاهیم یا دینی هستند یا علمی هستند. یعنی چه؟ یعنی هرچه که دینی است، علمی نیست و هرچه که علمی است، سکولار و دینی نیست. این یکی از نقاط شروع انحراف این جریانهاست. این که بگویند این مسئله دینی است و این نگاه، نگاه دینی به مسئله است و آن نگاه، نگاه علمی به مسئله است. اصلاً شروع مصیبت، این تفکیک است. چون معنی آن این است که نگاه دینی غیرعلمی است و نگاه علمی غیردینی است. این نگاه غربی به همه مفاهیم علمی، نظری و مفاهیم اجتماعی است. هرجا میبینید دارند دوقطبی این را که این مسئله و این شعار، علمی است یا مذهبی است؟ سریع گارد بگیرید و حساس و هوشیار باشید. اینها نقاط تئوریک حمله به مفهوم مدیریت جهادی است بخصوص حالا در بعضی علوم مثل علوم انسانی، بخشی از آن اینها برجستهتر میشود و شناخته و دیده میشود.
نخبگان حوزه و دانشگاه را باید با یک ادبیات قانعکننده و منطقی و شفاف و در عین حال انقلابی، هم علمی و هم انقلابی، در جریان بگذارید، در شرایطی که جریانهایی که کاملاً ایدئولوژیک هستند ولی برای دینستیزی و انقلابستیزی شعارهای عوامفریبانهای را در دهه گذشته انتخاب کردند و باز هم میکنند، مثل این که بگویند آقا آزادی آکادمیک، حاکمیت تفکر علمی، تفکیک علم از مسائل مذهبی سلیقهای، مبارزه با ایدئولوژیزدگی در دانشگاه و این حرفها. در عرصه هنر، سینما، علم و... اینها همه کدهای فریب است. اینها همه نقاطی است که از آنجا از پشت به فرهنگ مدیریت جهادی و تمدنسازی اسلامی ضربه میزنند. به این باید حساس باشید.
اجازه ندهید علوم و مفاهیم تمدنساز را به دوقطبی «یا علمی یا دینی» تقسیم کنند. این یا علمی یا دینی نگاه غربی به مسئله است و نگاه اسلامی نیست. بهخصوص در حوزه گفتمان علوم انسانی اسلامی، حواس شما باشد نگویند بله! اینها میگویند از حدیث و نقل و اینها علوم انسانی بسازیم، آنها میگویند نه! از عقل و تجربه بسازیم! این هم جزو دروغهای بزرگ است. وقتی کسانی دارند از گفتمان علوم انسانی با جهتگیری اسلامی حرف میزنند، هرگز شعار حذف عقل و تجربه و شهود شخصی و تجربه عینی اجتماعی، هرگز سخن از حذف اینها نگفتند. اگر اینها را حذف کنید که اصلاً علم نیست که بخواهد دینی یا غیردینی باشد. هرگز این را نگفتند. گفتند از عقل و تجربه و شهود دو جور میشود استفاده کرد: یکی زیر نور وحی و یکی در ظلمات و تاریکی کفر، شرک و الحاد. آن اولی نوع اسلامی و رویکرد اسلامی میشود، آن دومی رویکرد مادی میشود. فرق آن در این است. و الا کسی حتماً باید از عقل و تجربه بشری، جهان، شرق، غرب و خودمان استفاده کند، منتهی با کدام مبانی و پیشفرضها؟ با کدام تعریف از انسان و انسانشناسی؟ با کدام ملاکها در حوزه ارزشها، اخلاق و تعلیم تربیت؟ با کدام جدول و فهرست در حقوق و تکالیف شخصی و اجتماعی در عرصه علوم انسانی و علوم اجتماعی؟ با کدام تعریف از اخلاق و ارزش؟ با کدام جدول حق و تکلیف؟ مسئله این است. این است که یک تمدنی یا یک مجموعه آموزش و پژوهش را به دینی و غیردینی تبدیل میکند. نه این که بگویند اینها طرفدار نوع دینی و دانشگاه اسلامی هستند و اینها با عقل و تجربه و آزمایش و تجربههای جهانی و اینها کار ندارند. اینها فقط میخواهند اینجا بنشینند و دعا بخوانند! خب اینها تهمتهایی است که از همان اول انقلاب میزدند. صورت مسئله را لوث و خراب میکردند تا کسی نتواند از اینها دفاع کند و همه را شرمنده و منفعل و بترسانند.
در رویکرد اسلامی در عرصه علوم و دانشگاهی، هیچ منبع معرفت معتبری از جمله عقل و تجربه، حذف یا تضعیف نمیشود. هیچ نوع علمستیزی و هیچ نوع تعصب ایدئولوژیک علیه هیچ حقیقت علمی وجود ندارد. مسئله این است که شما آنجاهایی که نه علم و عقل و تجربه است و ادعاهای ایدئولوژیک خرافی مادی و اساطیر مدرن خودتان را با نگاه ماتریالیستی به انسان و جهان وارد میکنید، و بعد توصیف ماتریالیستی از انسان و جهان فرد و جامعه و بعد توصیه ماتریالیستی با اخلاق و حقوق مادی و با جدول مادی حیوانی حقوق بشر درست میکنید و جدول حیوانی از اخلاق درست میکنید، آنها را چرا به اسم علم با این علوم قاطی کردید؟ آیا آنها عقلی است؟ مگر تجربه است؟ و چرا وحی را که منبع عالی معرفت است و ما حجیت و اعتبار آن را با عقل اثبات میکنیم، یکی از منابع معرفت نمیدانی؟ اگر خداوند راجع به انسان توصیفی یا توصیهای کرده است، چرا آن را جزو گزارههای مبنایی در علوم انسانی قرار نمیدهی؟ مسئله این است.
همینطور اگر بخواهید این تفکر مورد هجمه قرار نگیرد، گفتمان کرسیهای آزاداندیشی یعنی ترکیب آزادی، اخلاق و منطق در جهت کشف حقیقت، به جای شعار آزادی لیبرالی آکادمیک که فقط هم شعار است و خودشان هرجا به قدرت برسند، عمل نکردند و نمیکنند، نه در جهان و نه در ایران. از آن به جای این دفاع کنید و نگذارید این شعارها با هم عوض بشوند. پرچمدار گفتمان علمی و مدیریت علمی باید ما و شما باشیم. شما بچهمذهبیها و بچههای انقلاب در دانشگاه باید باشید منتهی گفتمان علمی با مبانی دینی، نه با تعریف وحیستیزانه از علم؛ یعنی محدود کردن علم فقط در علم مادی و حسی.
ما رویکرد اسلامی به عقل و تجربه داریم و رویکرد مادی به عقل و تجربه داریم. رویکرد مادی دایره عقل و تجربه را محدود میکند. رویکرد اسلامی این دایره را توسعه و تقویت میدهد. مراقب مرز این دو با هم باشید. نه این که به اسم مذهب بخواهیم با عقل و تجربه مبارزه بکنیم.
بحث فرهنگ و مهندسی فرهنگ و اینها که مطرح میشود، حالا در شوراهای ردهبالا ظاهراً یک کلیاتی گفته میشود و انشاءنویسی و گاهی هم یک سری محورها و سیاستهای کلی گفته میشود. هدف، تمدنسازی نوین است. اما به شما بگویم اگر شما استاد و دانشجوی ما و جنبش دانشجویی ما در کف دانشگاهها با جامعنگری تمدنساز، نه جزءنگریهای فرمالیستی، به این طرح جامع و نقشه جامع علمی نگاه نکند و پیگیر آن نشود، مصداقیابی نکند و مطالبه نکند، همه اینها باد هوا میشود! دولتها همینطور میآیند و میروند. مجلسها هم میآیند و میروند. همه هم میگویند قبول داریم اما هرکدامشان هرجای آن را به هر شکلی که بخواهند، عمل میکنند و نخواهند، عمل نمیکنند. اگر از ناحیه شماها مورد سؤال قرار نگیرند.
یا همین سبک زندگی، سبک زندگی مسلمانانه معاصر. ممکن است کسی سبک زندگی مسلمانی برای مثلاً قرن هفت هجری را باز هم بگوید. شرایط عوض شده است و در یک جاهایی و مواردی، سبک زندگی اسلامی امروزی. یعنی امروز در این جامعه با این شرایط، چگونه اسلامی و مسلمانانه زندگی بکنیم؟ چگونه مسلمان معاصر باشیم؟ اینها سؤالات مهمی است که به همین مفهوم مدیریت جهادی مربوط است و به لحاظ نظر و عمل در مورد آن باید کار و فکر بشود. شفافسازی عرصه اقتصادی کشور، عرصه اقتصاد جاری و مدیریت اجرایی برای افکار عمومی، پاسخگو کردن دولتها و مجلسها و دادگستریها. اینها مطالبه است. اینها جزو وظایف شرعی و انقلابی شما است. امر به معروف و نهی از منکر. اصلی- فرعی کردن درست مسائل اقتصادی و مدیریتی کشور. نگذارید جای اصل و فرع را عوض کنند. نگذارید شما را در مسائل حاشیهای بکشانند و منحرف کنند. به جای این که در مسائل اصلی پاسخگو باشند، از طریق حاشیهسازی توپ را در میدان دیگران بیندازند! نمیدانم، بهشت و جهنم و... .
به قول یکی از دوستان در یک جلسه دیگری داشتیم، میگفت که همان وقتی که گفتند کسی را به بهشت نمیبریم، باید حدس میزدیم که به زودی همه را حواله به جهنم بدهند. اصلاً این بحثها برای منحرف کردن افکار عمومی از مسائل اصلی در کشور است. تعهداتی دادید، شعارهایی دادید، وعدههایی دادید، قانون اساسی برای مجلس، برای دولت، برای دستگاه قضایی، برای صدا و سیما، برای سازمان تبلیغات، برای دفتر تبلیغات چیزهایی را تعیین کرده است. رهبری برای اینها چیزهایی تعیین کرده است. قانون اساسی برای اینها وظیفه تعیین کرده است. رهبری هم تعیین کرده است. خب اینها را مطالبه کنید بگویید اصلاً شما همه بهشتی، ما همه جهنمی، بالاخره کارتان را درست انجام دادید یا ندادید؟ نگذارید مسائل فرعی را اصلی کنند و مسائل اصلی را نگذارید فرعی کنند.
همه دولتها، ما از اول هرچه دولت میبینیم، جز یکی دو مورد از اول انقلاب و مجلسها، شعار و وعده میدهند و وقتی میآیند، میبینند کار سخت است نمیتوانند آن کارها را بکنند، بحثهای انحرافی راه میاندازند. ادای اپوزیسیون درمیآورند و حرف میزنند! همه قدرت و ثروت دست آدم باشد و باز اپوزیسیونی حرف بزند، دیگر خیلی پررویی میخواهد. ولی این پررویی را ما از اول در این ده- بیست سال دیدیم همه کردند. میآیند سر کار و کل قدرت، ثروت، از دو نسل، مدیریت و تصمیمگیریهای کلی، سیاست خارجی و داخلی همه دست آنهاست، باز یکگونه حرف میزنند که انگار آقا! نمیگذارند، نمیشود، نمیتوانیم، مگر میشود؟! بعد یک بحثهای فرعی را مطرح کردند. وارد بازیهای فرعی نشوید. سر موضع بگویید این قانون اساسی است. این مطالبات رهبری و سیاستهای نظام است و این هم وعدههایی که دادید هست. این شعارها و وعدههایتان است. آقای دولت! آقای مجلس! قوه قضاییه! چه کار کردید؟ نهادهایی که رهبری مسئول آنها را تعیین میکند، آنها را هم باید بازخواست کنید. خود رهبری چند بار تا حالا گفتند اینگونه نیست که یک نهادهایی مربوط به رهبری باشد و یک نهادهایی نیباشد. کل نهادهای نظام را رهبری در مورد آنها سیاستگذاری میکند و همه به یک اندازه هستند، فرقی نمیکند. همه هم باید بازخواست بشوند و جنبش دانشجویی در این قضیه نقش مهمی دارد. البته سوراخ دعا را هم گم نکنید. به اصلی و فرعی حواس شما باشد. یک جاهایی یک وقت نروید هزینه بگذاری که آنقدر مهم نیست و یک جاهای مهمتری را یادتان برود.
طرح شعار اقتصاد مردمی، دیوانسالاری شفاف، دولت و مجلس و دستگاه قضایی پاسخگو و اصلی فرعی کردن مسائل مدیریتی کشور، پیشگیری از طرح گفتمانهای فرعی و انحراف افکار عمومی به بحثهای بیخودی، ژورنالیستی و این که هی جنگ اعصاب راه بیندازند و افراد را بیخود به جان هم بیندازند. اینها مسائلی است که باید به آن توجه کرد. خب این بخش اول. ما در بخش اول بحث نگاه معنوی جهادی به مدیریت را مطرح کردیم. اگر یک جمعبندی ایجاد بکنم، برویم سراغ بخش دوم که مسئله عقلانیت و نسبت عقلانیت با مدیریت جهادی است.
در این بخش عرض کردیم این تفکر کهمدیریت و حکومت و مسائل سیاسی و اقتصادی و اینها را قاطی مذهب و چیزها نکن. آبروی دین و روحانیت در خطر میافتد و حرمت ما کمتر میشود! این را عرض کردیم که امام اصلاً از اول با همین تفکر درافتاد. امام آن موقع میگوید حتی گاهی میبینی بعضی از خدمتگزاران قرآن هم این مطلب حالیشان نمیشود. اینقدر ذهن آنها خراب شده است. بعضی از آنها که این شعار را که: «اسلام، دین سیاست است» برای اسلام عیب میدانند، میگویند شأن اسلام بالاتر از این است که با مسائلی مثل دولت و مالیات و نظافت خیابانها و مدرسه و تلویزیون و اینجور چیزها قاطی بشود! اینها توجه ندارند و فکر میکنند وقتی بگویند اسلام حکومت و امامت و خلافت دارد، پیغمبر اسلام حکومت تشکیل داده، حضرت امیر(ع) حکومت داشت، استاندار و فرماندار داشت، همه اینها را داشت، ارتش داشتند، همه چیز داشتند، اینها نمیفهمند مثل این که دارند پیغمبر و امیرالمؤمنین را اول متهم میکنند که شما یک کاری کردید که آبروی مذهب و دین و معنویت برود! بالاخره یک جاهایی به اسم دین خرابکاری میشود. بالاخره یک جاهایی بعضی مسئولینی که خود پیغمبر و امیرالمؤمنین گذاشتند، یک جنایتهایی کردند. مثلاً پیغمبر یک سپاهی را فرستادند بروند و از یک گروهی زکات و مالیات و ثروتمندها را بگیرند. فرمانده ارتش خالدبنولید است. رفته آنجا و آنها یک اعتراضی داشتند و هنوز مسئله روشن نشده و یک کسی، یک آدم فاسد و فاسقی آمده و گفته اینها اصلاً گفتند ما دیگر دین را قبول نداریم و مرتد شدند! اصلاً بدون این که تحقیق و سؤالی بکند، خالدبنولید رفته به آنها حمله کرده زده و رئیس قبیله را کشته است و به ناموس او به این اسم که این دیگر مرتد و کافر است، تجاوز کرده است و بعد یک عده از مردم آنجا را زده کشته برگشته است. پیغمبر اکرم(ص) فرمودند: چه کار داری میکنی؟ آنجا این آیه «نَبَأ» در این مورد نازل شد که: «إِذَا جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا». وقتی یک آدم فاسد و فاسقی یک خبر میآورد، همینطور بر اساس آن نروید تصمیم بگیرید عمل بکنید. «فَتَبَیَّنُوا». اول تحقیق کنید و جستجو کنید که کیست، چه میگوید، راست است، دروغ است چه کار باید کرد؟!
خب حالا یک کسی بگوید یا رسول الله دیدید؟ بهتر نبود شما اصلاً در مدینه حکومت تشکیل نمیدادید؟ همان در مکه گاهی یک کمی موعظه اخلاقی میکردید و مدارا میکردید و آبروی اسلام و مسلمین هم نمیرفت؟ و به حضرت امیر(ع) بگوید آقا شما بهتر نبود حکومت تشکیل نمیدادید تا این که حکومت تشکیل بدهید و بعد بیایند سهتا جنگ را بر شما تحمیل کنند و هزاران مسلمان از دو طرف کشته بشوند؟ یا استاندار تعیین نمیکردید بهتر نبود که از بین استاندارهای شما دو- سه نفرشان دزد و اختلاسچی و رشوهگیر درآمدند و بعد در رفتند و شما هم در نهجالبلاغه گفتید و آبروی شما هم رفت؟ بالاخره این خوب است؟ این لکه ننگ بر حکومت پیغمبر و امیرالمؤمنین ماند که اینها هم در مسئولینشان دزد بوده است.» خب این اشکالات را اول به پیغمبر و امیرالمؤمنین بکن. مهم این است که نگذارید باشند و اگر بودند، با اینها مبارزه کنی و الا حکومتی که صددرصد همه معصوم باشند که وجود نداشته و ندارد و نخواهد داشت.
به شما بگویم زمان حضرت حجت(عج) هم، در روایت داریم حضرت حجت در حکومت عدل الهی جهانی بر مسئولین، سختگیر و بر مردم، آسانگیر هستند. این معنیاش این است که خطر فساد در حکومت، در زمان ایشان هم هست. بالاخره آدمها که عوض نمیشوند. تغییراتی میکنند، تربیت میشوند، رشد میکنند اما ذات آدمها اینگونه نیست که بگویند دیگر شیطان کلاً به مرخصی میرود، هوای نفس همهجا تعطیل میشود و فقط قوای عقلی دارند کار میکنند! اینگونه نیست که آن زمان همه مردم و مسئولین معصوم میشوند و دیگر هیچ کس هیچ گناهی نمیکند! نه. ساختارهای قدرت و ثروت و رسانه و تعلیم تربیت جهانی در خدمت توحید قرار میگیرد، نه علیه توحید و اخلاق و عدالت. و الا اینگونه نیست که کسی گناه نکند.
اینها اصلاً فلسفه خلقت انسان را مثل این که نمیدانند. فلسفه نزول بعثت انبیاء را مثل این که نمیدانند. خیال کردند کار خدا آن وقتی درست پیش رفته که هیچ کس اهل گناه نباشد. خداوند خودش در قرآن میفرماید که من اگر میخواستم که یک کاری میکردم که از اول همه شما مؤمن به دنیا بیایید. همه معصوم زندگی بکنند. اصلاً سر آفرینش و فلسفه خلقت این نیست. فلسفه خلقت، آزمایش دادن و رشد اختیاری و تکامل آزادانه و آگاهانه انسان است. منتهی زمینه آن را تا میتوانی باید بیشتر اجرا کنی.
ورود انبیاء و اولیاء از حضرت ابراهیم(سلام الله علیه) تا حتی خود حضرت آدم تا امام زمان(عجل الله فرجه الشریف)، فلسفه آن این است که کاری کنیم که بشریت انتخابهای درستتری بکنند نه این که بشریت را مجبور کنیم که همه آنها معصوم باشند و هیچکس نگذاریم گناه بکند. اصلاً فلسفه این خلقت این است. فرمود که شما را میآفرینیم و تصمیم و انتخاب با شماست. منتهی فضای سیاسی و اقتصادی و حکومت و رسانه و تعلیم تربیت را از دست آدمهای ظالم و فاسد بگیرید. دست آدمهای صالح باشد. زمینه اجتماعی و حکومتی را تا میتوانید بیشتر فراهم کنید برای این که مردم بیشتری انتخابهای درستتری انجام بدهند. و الا سلب حق انتخاب از کسی نمیشود. تا آخر رشد انسان و تکامل انسان باید آزادانه و آگاهانه باشد. آزادی و آگاهی اگر کنار برود، تکامل انسانی دیگر نخواهد بود. تکامل درخت و زرافه و اینها هست. شرط تکامل انسان، آزادی و آگاهی است. منتهی کمک کنید که تا میتوانید با انقلاب، مبارزه، تشکیل حکومت، اصلاح دادگاهها، اصلاح دولتها، اصلاح مجلسها، امر به معروف و نهی از منکر، تا میتوانید کاری کنید که شرایط اجتماعی و شیب اجتماعی بیشتر به سوی خیرات باشد. انتخاب مسیر درست هرچه بیشتر آسانتر و واضحتر بشود.
طرف در یک خانواده و محیط و شهر فاسدی اگر باشد، آدم شدن او سختتر است. پدر و مادر او معتاد و مشروبخور و قاچاقچی و عمو و دایی او اعدامی و در محلهاش سر کوچه دارند مواد پخش میکنند و خان محل دارد اینگونه زور میگوید و آن به ناموس او تجاوز میکند و این یکی تعلیم تربیتش مشکل دارد و... این آدم چقدر رشد او سخت است. این هم میخواهد با آزادی و آگاهی تکامل پیدا کند. سخت است. شما تا میتوانید شرایط را با ظلم و فساد مبارزه کن تا شرایط آمادهتر بشود برای این که افراد بتوانند راحتتر تصمیم بگیرند. اگر میخواهند آدم بشوند، راحتتر آدم بشوند اما همواره کسانی خواهند بود و خواهیم بود که نمیخواهیم آدم بشویم. آنها را که نمیشود به زور آدم کرد. فقط باید مراقب باشی به دیگران صدمه نزند و محیط اجتماعی را خراب نکند. خودش میخواهد به جهنم برود، برود. نباید اجازه بدهی دیگران را با خودش به جهنم ببرد.
اصلاً بحث امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح جامعه و ارشاد و اینها، فلسفه آن این است که نباید اجازه بدهی کسانی که فاسد هستند، دیگران را به زور با خودشان به جهنم ببرند. مسئله این نیست که بگویی باید به زور همه را بخواهی به بهشت ببری. بهشت انتخابی است. اما نباید اجازه بدهی یک کسانی فساد اجتماعی راه بیندازند و بقیه را با خودشان به زور به جهنم ببرند. باید با این مبارزه کنی.
پیغمبر(ص) وقتی آمد، مشرکین مکه به ایشان چه میگفتند؟ وقتی دیدند کار او پیش رفت. گفتند آقاجان هرچی بخواهی، ثروت میخواهی؟ بیشترین سهم مالیات کاروانها را به تو میدهیم. زیباترین زنان مکه و اطراف را در اختیار تو میگذاریم با تو باشند. محترم باش، همه طرف توبیایند. چه میخواهی؟ هرچی میخواهی بگو. موعظهات را هم بکن. دعوت به اخلاق و اینها را هم بکن ولی از دخالت در قدرت و ثروت و سیاست و اینها صحبت نکن! پیغمبر(ص) گفت ببینید، شما که میخواهید به من رشوه بدهید، بالاترین رشوه که به ذهن شما میرسد را بگویید. اگر خورشید را در این دستم بگذارید و ماه را در این دستم، من از این حرفهایم دست برنمیدارم. شما دارید با بشریت جنایت میکنید. مگر من میتوانم بندگان خدا را در دست شما رها کنم؟
حضرت ابراهیم(ع) اگر مثل همیشه موعظه میکرد، تبر را برنمیداشت. یعنی ابراهیم منهای تبر. آیا ابراهیم را در آتش میانداختند؟ خب حضرت ابراهیم قبل از این تبر، همین حرفهایش را میزد که. میگفت خوب باشید، دروغ نگویید، زنا نکنید، با اخلاق باشید، حرص نزنید، حسود نباشید. اینها همه هم لازم است، اصل دین هم اینها است. منتها کنار آن تبر هم برداشت. از لحظهای که تبر برداشت و گفت من با این سیستم موجود مبارزه میکنم، من این خرافات را میشکنم، از این لحظه به بعد بود که با ایشان مبارزه کردند. خب حالا یک کسی بگوید حضرت ابراهیم! پدر همه انبیاء! شیخ الانبیاء! داداش من! مشکل تو چه بود؟ تو که داشتی موعظه میکردی و سر جای خودت هم بودی و خانهات هم بود و به تو هم در خیابانها و اینها سلام میکردند، چرا تبر برداشتی؟ چرا آمدی بتها را شکستی؟ چرا درگیر شدی؟ این کار باعث شد که تو و دین و توحید بدنام شد. یک عدهای مخالف تو شدند. و الا قبلاً که همه شما را قبول داشتند. منتهی یک عدهای میگفتند دیوانه است، دیوانه خوشمزهای است. چنانکه حضرت نوح وقتی کشتی میساخت، قرآن میفرماید هر روز میآمدند و تور سیاحتی داشتند. میآمدند نگاه میکردند و میگفتند این طفلک وسط بیابان دارد کشتی میسازد! خب نوح جان! کشتی تو کی تمام میشود؟ آقا نوح! چقدر دیگر از کشتی تو مانده است؟! مسخره میکردند. اما لحظهای که قهر الهی نازل شد و او به آنها اخطار داد که شما نابود خواهید شد، ما با شما درگیر میشویم، خداوند متعال شما را تحمل نخواهد کرد. از لحظهای که طوفان شروع شد، حمله به نوح و کشتی نوح تشدید شد. میدانید اصلاً میخواستند کشتی را بزنند.
قرآن راجع به تمام انبیاء میفرماید- شما بروید حضرت هود، شعیب و صالح را ببینید - تا وقتی که اینها میگفتند نماز بخوانید، روزه بگیرید، آدمهای با اخلاقی باشید، دروغ نگویید، میگفتند خیلی خب، حالا بگو! چه کسی به حرف تو عمل میکند؟ اما از لحظهای که آمد گفت خب حالا من وارد عمل میشوم. قسط، عدالت، حقوق ضعفا را باید بدهید. چه کار نباید بکنید؟ زور نباید بگویید و... قرآن میفرماید: از این لحظه به بعد گفتند «لَرَجَمْنَاکَ». یعنی تو را سنگباران میکنیم، حساب تو را میرسیم. مگر ما میگذاریم تو راست راست در خیابانها راه بروی منافع ما را به خطر بیندازی. بعد پرسیدند: ««أَصَلَاتُکَ» آیا همین نماز، تو را وادار میکند و نتیجه میگیری که ما باید این ثروت و قدرت را تغییر رویه بدهیم؟ اگر نماز بیربط با اینها باشد، اشکال ندارد، تو نمازت را هم بخوان. ما بت میپرستیم، تو هم نمازت را بخوان. کسی که با تو کار ندارد. تو یک دیوانهای! آزادی عبادت، آزادی ادیان، تسامح دینی!
اما از لحظهای که گفتند آیا این نماز تو معنیاش این است که با قدرت و شوکت ما هم دارد درمیافتد؟ اینها لازمه نماز توست؟ اینجا که رسید، دیگر گفتند ما تو را رجم میکنیم، ما تو را بیرون میکنیم! به تو اردنگی میزنیم و از اینجا تو را بیرون میکنیم. اینها حرفهایی است که خداوند متعال در قرآن نقل میکند همینها را به انبیاء گفتند. چطور اینها، اینها را نمیفهمند؟
امام(ره) میگوید اینها را در ذهنتان تزریق کردند و خیلی از آقایان هم باور کردند، حتی حرف میزنیم که این انگلیسها، آمریکاییها، صهیونیستها، شاه و... دارند این کارها را میکنند، گفتند که آقا تو چه کار به این کارها داری؟ مشغول درس خودت باش. برو رابطه خودت را با خدا درست کن، تهذیب نفس بکن، مشغول فقه خودت باش، مشغول فلسفه و عرفان خودت باش! امام(ره) میگوید در حوزه به من هم همین را میگفتند. مثل این که فقه و فلسفه و عرفان و حوزه و تهذیب نفس با این کاری ندارد که کی دارد در دنیا چه کار میکند. خب پس خود انبیاء چه میگفتند؟
میگوید یکی از رفقای ما که بسیار خوب و مرد صالحی بود و اهل کار هم بود، من وقتی یک قضیه را صحبت کردم که در این قضیه ما باید تحقیق کنیم، کشور ما و جهان اسلام دارد غارت میشود، ایشان برگشت و جدی به من گفت که این چیزها به ما چه کار دارد؟ امر سیاسی به ما چه کار دارد؟ ایشان یک مرد عالم و روشنفکر و متوجه مسائل هم بود. ولی اینطور به من گفت که به ما چه کار دارد؟! از اینها باید پرسید آیا پیغمبر هم میگفت سیاست به ما چه کار دارد؟ آیا امیرالمؤمنین(ع) هم میگفت حکومت به من چه؟ آیا امیرالمؤمنین فقط ذکر میگفت و نماز میخواند و قرآن میخواند؟ یا ولایت و نبرد و جهاد و نصب حاکمان بود؟
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی